دوست دارم جايي رو براي زندگي انتخاب كنم كه فرش نداشته باشه!
آره فرش نداشته باشه، چون گل بته هاي خوشگل فرش باعث ميشن كه آدم خاك رو نبينه و ايستگاه آخر رو فراموش كنه.
من اگه دست خودم بود كه محل زندگيمو خودم انتخاب كنم جايي رو انتخاب مي كردم كه هم قشنگ باشه و هم ايستگاه آخرش پيدا باشه.
اگه دست خودم بود كه جاييو براي زندگي انتخاب كنم، جايي رو انتخاب مي كردم كه ديوار نداشه باشه، چون ديوار باعث ميشه آدم همشهرياشو نبينه، نبينه كه اونا دارن چه جوري زندگي ميكنن.
راستش دلم مي خواست محل زندگيم پنجره هم نداشته باشه!
آره پنجره هم نداشته باشه، چون آدما از پنجره همه حواسشون به اينه كه بقيه چه جوري دارن زندگي ميكنن.
اگه دست خودم بود كه يه جاييو براي زندگي انتخاب كنم، يه جاييو انتخاب مي كردم كه سقف نداشته باشه! آخه آدم وقتي زير سقف قرا ميگيره فكر مينه آسمون خدا همين سقفه، به خاطر همينه كه آدما وقتي زير سقف هستن و آسمون رو نميبينن فكر ميكنن قدشون خيلي بلنده.
**************
خدايا گاهي قلبم از شوق حضور تو ميخواد از سينم بزنه بيرون، دونستن اينكه تو هستي، با درك وجودي حضور تو زمين تا آسمون فرق داره، گاهي اونقدر نزديك ميشي كه گرماي نفس مهربونتو حس مي كنم. حضور تو دليل نمي خواد، همينكه هزار و يك تصميم مي گيرم و تو با اراده خودت براحتي همه برنامه هاي منو عوض مي كني، يعني اينكه هستي و خدايي مي كني.
مهم درك حضور توه كه تو لذت و شاديماني اين درك رو گاه و بي گاه به من ميچشوني

